|
هذیان های نخ نما |
و اما قشنگ ترین روز خدا برای من که سه حرف دارم بخاطر اینکه روز عزیزترینمه که حرف نداره! " تولدت مبارک گندمم "
+ نفسم، باش تا تمام بودنم هایم معنا بگیرد + هدیه من محفوظه، شمام هرجور دوست دارین هدیه تولدتونو این گوشه سمت چپ بذارین لفطا" + محسن عزیز واقعا معذرت میخوام از اینکه ازت دزدی کردم و با کم حجم کردنش کمی از ارزشش کم کردم اما بدون برای خوشحال کردن خودم بود چون از خوشحال کردن گندمم واقعا خوشحال میشم "جوابم نکن از چاوشی" [ پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1391 ] [ 2:0 ] [ ::گندم:: ]
بهار از راه رسيد...يه فصل قشنگ...یه فصل خاص...فصلي كه امكان نداره كسي بهش
احساس نداشته باشه ...دختر بهار بودنم عالمي داره ها...يه حس تعلق...يا شايدم تعهد دارم بهش...حس ميزبان به مهمان...حس اينكه اين سه ماه متعلق به منه و من بيشتر ميتونم صاحب نظر باشم..."بهار"...حتي اسمشم قشنگه ... بزاريد تصورمو از بهار بگم براتون ... يه دختر 10ساله...كه موهاشو با دوتا پاپيون صورتي خرگوشي بسته...يه بلوز صورتي تا زانو هم تنشه...لپاش گل انداخته...گردنشو كج كرده و با لباي سرخش لبخند ميزنه كسي هم هست به بهار حس پسرونه داشته باشه؟ - بهار 91 مبارک - . . . . دارمت اما از دور ميبينمت اما از دور ميخوانم و ميچرخم برايت اما از دور از تو عيدي ميگيرم اما از دورميبوسمت اما از دور دوره دور ...! اينجايي كه من هستم خيلي دور است آنقدر كه با هيچ تلسكوپي ديده نميشوي مرد من! . . . . حالا كه نيستي ذهنم ديگر جرقه اي نميزند سوختي ندارد حتي براي يك دوستت دارم گفتن خشك و خالي ... مخزن بوسه هايت خاليه خاليست ! . . . . + خاطراتت پاک نمیشود ...حتی از یک قطره اش ...میبلعم دریا را ...با تمام وسعتش ... ! + دورتر میشوم از تو ... بلکه نحسی سال هایمان گرفته شود ... بلکه پوزخند نزنند در و دیوار به من ! + برای خودم دلیل می آورم ... دلیل می آورم ... دلیل می آورم ... نه ... نبودنت هیچ دلیلی ندارد !
[ یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1390 ] [ 23:32 ] [ ::گندم:: ]
امروز سه شنبه شانزده اسفند بی گناه ترین ماه سال است ... وارد هفتمين سال شد...اين بلاي جان...اين خانه اي كه لحظه هاي آرامشم در آن از انگشت هاي دست هم كمتر است...اينجا كه عجب شروعي بود و بي آنكه يك لحظه هواي هوايي شدن به سرم بزند آغاز كرد باز كردن چشم و گوشم را...بی خبر دچار شدنم را ...با همه ي غصه هايي كه به من داد با چنگ و دندان حفظش كردم از دست نااهلان حسود و تو هي لبخند زدي به اينهمه وابستگي يا شايد هم احساسی بودنم...اما برایم ماند و هر لحظه به رخم کشید حال و روزم را ...مهر سکوت لب هایم را... شش سال شکنجه و صبر را ... و کودک ماندنم تا ۲۰ سالگی را ... هرچه بود شش سالش گذشت و با همان كفش كهنه قدم گذاشت در عددي كه تو بيشتر تر دوستش داري..."هفت"
. . . . تو كوزه ام بودي دريا را نخواسته بودم آهاي خداي بخيل! دريا براي خودت نميفهمي آب,آب است؟! نفرينت كنم عاشق شوي؟! سيد علي كاشفي خوانساري . . . . ميبيني؟ داستان من و تو مثل مزه ي هندوانه ي آن آدامس كه ساعت ها از اين دهان به آن دهان ميرفت/ميرود! سيد علي كاشفي خوانساري . . . . ميداني مرد من؟ ركورد "ما" نشدن را شكانده ايم قرار است كتاب گينس از خجالتمان درآيد !!! گندم . . . . + تقصير تو نيست,سرانگشت هايت از حافظه ي موهايم پاك نميشود! + اﺑﺘﺪای ﮐﺎر... ﺑﺨﺎر روی ﺷﯿﺸﻪ ﺑﻮدﯾﻢ ...ﮐﻮدﮐﯽ آﻣﺪ... و ﺑﺎ ﻧﻮک اﻧﮕﺸﺖ ﻣﺮا ﮐﺸﯿﺪ... ﺑﺮای ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﻫﺎﯾﻢ... ﺗﻮ را اﺿﺎﻓﻪ ﮐﺮد... رﻓﺖ ... و روز ﺑﻌﺪ... ﺑﺎ ﯾﮏ ﭘﺎرﻩ ﺳﻨﮓ ﺑﺮﮔﺸﺖ !
[ سه شنبه شانزدهم اسفند 1390 ] [ 22:8 ] [ ::گندم:: ]
روزگارم آنقدر سرسري شده است كه...كه...كه هيچي,توهم نميداني كه چي!
ادامه مطلب [ شنبه پانزدهم بهمن 1390 ] [ 22:27 ] [ ::گندم:: ]
چنار هاي كلاغ زده همه ي ذوقم را جمع ميكند
تا باز هم براي تو بگويم براي تو بخوانم براي تو بمانم ...! روي امسال و زمستانش حساب باز كرده بودم اما ... انگار اين مترسك بيشتر دلش ميخواد كوتاهش كنيم تا اينكه خودش كوتاه بيايد كلاغ ها هم فهميدند وارونگي لبخند هايم را همه چیز برعکس شد و ... حالا... امسال ... كلاغ ها از چنارها زده شدند . . . . . . قرار ما از انتهاي تمام دلخوشي هايمان آغاز ميشود قرار ما تا ابتداي تمام رفتن هايمان كشيده ميشود قرار ما با ابتدا و انتهاي تمام ماندن هايمان دوام مي آورد . . . . از خواب كه پريدم تو هم پريده بودياز تمام روياهايم ...!!! + لب خواني ميكنم تمام دايره المعارف هاي بي هجا را...زود پیدایت میکنم ...تو تنها اسم جامد اين كتاب هستي . + برايت ليلا ميشوم...تو اما حفظ كن اسم و رسمت را...مجنون هم كه نباشي..عاشق كه هستي؟! + لب به لب فنجان خالي...آرزو ميكنم...قهوه هاي نجوشيده ي تو را! [ سه شنبه بیست و هفتم دی 1390 ] [ 22:24 ] [ ::گندم:: ]
|
|
| [ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] |